فیلم نت نیوز
1

خاطرات پورعرب از ورود به سینما تا جدال با سرطان

ابوالفضل پورعرب

ابوالفضل پورعرب به مناسبت سالگرد تولدش در گفت‌وگویی مفصل با موزه سینما از ورودش به سینما و خاطراتش در سه دهه اخیر و تجربه مقابله با بیماری گفته است.
گزیده‌ای از حرف‌های پورعرب را بخوانید:
– برای ایفای نقش در فیلم «روز واقعه» از من دعوت کردند، از آنها سوال کردم چه کسی قرار بود نقش مورد نظر را ایفا کند و گفتند خسرو شجاع زاده که بیست دقیقه از این فیلم هم ساخته شده بود و به دلایلی او نتوانسته بود برای ادامه‌اش حضور داشته باشد. مصطفی طاهری و محمدرضا شریفی نیا برای حضورم در این فیلم زنگ زده بودند و من خوشحال شدم. نزد خسرو شجاع زاده رفتم تا از او اجازه بگیرم چون در سال 60 هردو کارمند تلویزیون بودم و او در پاسخ به من گفت برای تو خوب است که این نقش را بازی کنی و من از لحن صحبت او خیلی ناراحت شدم و عذرخواهی کردم و از حضور در این فیلم انصراف دادم.
– دفتر مهاب فیلم در فیشرآباد بود از آنجا با بهروز افخمی تا خیابان آزادی و از آنجا تا خیابان سئول که خانه او بود پیاده رفتیم و او درباره نقش برای من توضیح می داد. دو ماه گذشت و افخمی به من گفت اگر تا فردا که می‌خواهد فیلم را کلید بزند نتوانم نقش را بازی کنم فرد دیگری را جای من می‌گذارد. تا نیمه‌های شب درباره نقش فکر کردم و بلاخره توانستم ساعت سه و نیم، نیمه شب به نقش مورد نظر او برسم و فردای آنروز قرارداد فیلم عروس را بستم.
– یادم می‌آید سکانس‌هایی که در فیلم سینمایی عروس با نیکی کریمی در ماشین بازی داشتیم ظاهرا یک نفر باید در صندلی عقب ماشین حضور داشت.
– چند سال بعد از همکاری با افخمی در فیلم عروس می‌خواستم خانه بخرم از بهروز افخمی 800 هزار تومان قرض گرفتم و او محبت کرد و این پول را به من داد و در تاریخی که مشخص کرده بودیم به او برگرداندم.
– من و جمشید هاشم پور سالی 7 فیلم بازی می‌کردیم که بسیارهم سخت بود. قصه‌ها را می‌خواندم و خوشم می‌آمد و بحث مالی هم خیلی برایم اهمیت نداشت، درواقع در مسیر سینما قرار داشتم و دوست داشتم در سینمایی حضور داشته باشم که با روحیات مردم سازگارتر باشد و امروز هم برای پذیرفتن نقش‌ها به این موضوع اهمیت می‌دهم.
– یک سریالی با سعید و حمید نعمت الله کار می‌کردم یک روز افسانه بایگان به من گفت چهره‌ات عوض شده است و همان جا یک دکتر برای معاینه من آوردند .ساعت 10 شب بود که من را به بیمارستان بهمن بردند و همان شب بستری شدم و تشخیصشان این بود که سرطان دارم. در ابتدا خودم هم باور نمی‌کردم و مجبور شدم کار را رها کنم.
– دیگر به کار در سینما فکر نمی‌کردم زیرا بیماری‌ام سرطان و آخرش مرگ بود همه تلاشم این بود که مادرم متوجه بیماری‌ام نشود تا اینکه فریدون جیرانی در برنامه سینمایی که شب‌ها اجرا می‌کرد گفت برای ابوالفضل پورعرب که در بستر بیماری است دعا کنید و مادرم که برنامه‌های سینمایی را دنبال می‌کرد، متوجه شد.
– در آن روزها مردم زیادی به بیمارستان برای دیدن من می‌آمدند اما نمی‌توانستند داخل بیاند زیرا بیمارستان اجازه نمی‌داد و پسرم را می‌فرستادم تا از مردم تشکر و عذرخواهی کند. توجه می‌کردم که چه کسانی برای عیادت من می‌آیند تا اینکه محمود احمدی نژاد (رئیس جمهور وقت) برای عیادتم آمد و یادم می‌‎آید گفتم هیچ فردی نیامد تنها رئیس جمهور آمد و ضرغامی نیامد و این جمله من تیتر شده بود البته بعدا با آقای ضرغامی صحبت کردم و دلخوری‌ها برطرف شد.

برچسب‌ها:

نظرات کاربران

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  1. فاطمه گفت:

    وااای چقدر جالب بود